تبليغاتX
شبگرد



وه ! چه آسان است سخن از عشق و چه سخت است گذر  از هوس

پ.ن:و ما هنوز هم اسیر هوسیم ...

پ.ن: چقدر سخته که بخوای هرچی درست کردی خراب کنی حتی بخاطر یه چیز بزرگتر ! تو از حرفت کوتاه نمیای و من از اعتقادم ، تو این فکرم که حرف تو محکم تره یا پایه های ایمان من سست تر ؟!

+ نوشته شده در  ساعت 20:54  توسط شبگرد  | 



اپیزود 1:

تو روز پیری عصای دستم میشی ، روز ناتوانی کمکم میکنی ...

خدایا دستو پامو ازم نگیر ...

اپیزود 2:

به من ربطی نداره!زمین ها و مال و اموالو پسرا بردن حموم بردنو تمیز کردنو لگن گرفتن مال من باشه؟! اگه اون چند هزار متر زمین پشت خونه رو میدین بهم باشه ...

به من چه ! من چی از علی کم دارم؟! باید به منم زمین بدین

به من چه فاطمه خانوم؟! اینا رو به دختراش بگو من که عروسشم خودمم مریضم ، نمیتونم از مادرتون مواظبت کنم ...


فلش بک:

علی ! برای زنت یه لگن بخر بگیر زیرش که زحمت دستشویی رفتنم به خودش نده! چرا میزاری بچه هات پولاشونو بریزن دور؟! مگه ماشین نداشت اون خاک بر سر باز ماشین خریده!

این عروسها فقط به درد مردن میخورن ! خاک بر سر پسرام کنن ...

آهای علی ( اینو با منه که نوه اش بودم ) ! تو از این گوسفندا کمتری؟ چرا غذا نمیخوری ؟ خاک تو سرت ... بخور!


پ.ن: برای مهربون ترین مادربزرگ دنیا که عقوبت حرف های نیش دارشو توی همین دنیا دید ...

+ نوشته شده در  ساعت 22:9  توسط شبگرد  | 



گاهی وقتها آدمها باید از پل رد بشند؛قبلش فکر میکنند سخته ،نمیشه ، ترسناکه ... اما نمیدونند اون طرف یه جای دیگه است یه جای جدید ٰ یه روزگار جدید ...مثل سربازی ، مثل من ، مثل تو که پام وایستادی ، مثل روزهای خوب با تو بودن ، مثل روزای خوب کتابخونه ملی ، مثل بغض رفتن ، مثل ترس از دست دادن چیزای خوبو ...

دلم به چشمای منتظرت گرمه ، که منتظرمی برگردم که کلی عشق بریزی به پام ، دلم از الان تنگه برای صدات برای خنده هات برای حرفای قشنگت برای فحشات برای گریه هات ...

نگارم ....

پ.ن:نگار یعنی همه عشق یه آدم...

پ.ن: برای تو بود...

+ نوشته شده در  ساعت 11:41  توسط شبگرد  | 



میلاد با سعادت حضرت مسیح و آغاز سال میلادی جدید به شما و امت مسلمان ایران هیچ ربطی ندارد ، شما عزاداریتان را بکنید !

پ.ن: اینم اس ام اسی که من نمیدونم باید به کی بفرستمش ،کسیو ندارم که!

+ نوشته شده در  ساعت 22:20  توسط شبگرد 



بچه که بودم دوست داشتم دانشمند بشم ، مطالعه بکنم؟!!! اما هنوزم که هنوزه حسرتش روی دلمه ، هرچی فکر میکنم نمیدونم چه مدل دانشمندی دوست داشتم بشم که  الان با اینهمه درس خوندن بازم حس میکنم خیلی دورم ازش ...

پ.ن:اینو توی ایستگاه اتوبوس دیدم : " و ما لیس للانسان الا ما سعی " به من که کلی روحیه داد

+ نوشته شده در  ساعت 22:2  توسط شبگرد  | 



دارم فکر میکنم اینهمه هوا سرده چرا برف نمیاد ! سرما خوردمو افتادم گوشه خونه ،همدمم شده یه بسته آنتیک بیوک تیک !

پ.ن:دلم میخواد روی برف راه برم ٰ شب تا صبح توی تنهایی خودم غرق بشم؛ توی خیابونا برای خودم راه برمو خوشی مردمو از برف ببینم ... دلم میخواد بشینم یه کتاب واسه دل خودم بخونم ، ۲ ۳ ماهه کتاب نخوندم دارم خل میشم

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:48  توسط شبگرد 



یه روزگاری دنبال یه یلدا میگشتم که شب تا صبح دستامو بکنم تو جیبمو توی خیابونهای پر از برف با هم راه بریم

... اما الان فهمیدم جای اینکه بشینمو حسرتشو بخورم باید راه بیفتم تا بهش برسم ؛حتی اگر خیلی دور باشه...

پ.ن: یه دیالوگ باهال ( شایدم باحال) توی فیلم "ممل امریکایی " هست ٰ آخر فیلم به گوگوش میگه امریکای من تویی !!! چند وقته دلم میخواد یه امریکا برای خودم بجورم!

پ.ن: جالبه که من خودم نه میتونم بلاگمو ببینم نه آهنگشو بشنوم . تازه کیبوردمم امشب تونستم فارسی کنم ٰبرای همین نمینوشتم !

پ.ن : دوست دارم وقتی شبا آقای امینی از کتابخونه بیرونمون میکنه داد بزنم ٰ بخونم، " من همونم که میخوام ؛یه روزی دریا بشم ...

+ نوشته شده در  ساعت 22:50  توسط شبگرد 



...منتظر که باشم

غروبهای دلگیر پائیز هم لطف دیگری دارند

که یک روز دیگر به تو نزدیک شدم

منتظر که باشم


پ.ن:بالاخره موبایلم قطع شد و دیگه موبایل ندارم خدا رو شکر.

پ.ن:برای تو بود !

+ نوشته شده در  ساعت 16:11  توسط شبگرد 



باز آمد بوی ماه مدرسه ..

یادمه که هوا سرد بود ،صبح ها که میرفتم مدرسه پوستم خشک میشد ... از اینکه سایه بلندم می افتاد جلوی پام خوشم میومد ، یه کیف کوچیک داشتمو یه لقمه نون پنیر تو کیفم مامانم میگفت " قازی"  خانم معلمم میگفت چرا مدادت رنگ نداره؟ چرا مثل آب دهنه مرده مینویسی.... اما یادش رفته بود که تازه ۲ ۳ ساله جنگ تموم شده و نه ما نه هیچ کس دیگه توانشو نداره مداده خوب بخره ، اصلا مداده خوبی در کار نیست ....

یادمه گوشمو میپیچوند ، یادمه از کلاس شوتم میکردن بیرون ، یادمه کلی کارت ۱۰۰۰ آفرینو ۱۰۰ هزار آفرینو .. گرفتم ،یادمه به لباس بقیه بچه ها حسودیم میشد به اینکه یکی میاد دنبالشون ولی من باید تنها برگردم ، یادمه مشقامو که خواهرم مینوشت کتک میخوردم که چرا مامانت مشقاتو مینویسه ،اما وقتی مامانم مینوشت خانم معلم بهم میگفت آفرین ...( از بس بد خط مینوشت) یادمه مدادمو میگرفتم دستمو خودمو میزدم به خواب که یکی بیاد مشقمو بنویسه ...

نمیدونم بچه های الانم مثل من مشقاشونو میدن مامانشون بنویسه؟...

+ نوشته شده در  ساعت 21:13  توسط شبگرد  | 



خواستم که غرق بوسه ات کنم ، اما اجازه ندادی

که چشمانم فاحشه ایی شده و به روسپی گری عادت کرده ...

+ نوشته شده در  ساعت 22:35  توسط شبگرد 



هر دوره یه چیزی باب میشه تا آدما رو مسخ کنه و از خودشون دور کنه ، هر روز یه مدل جدید از سبک زندگی اختراع میشه تا به آدمای خسته از زندگی و کار بی پایان بگه چه جوری از زندگی شون ، از بودنشون ... لذت ببرند

امان از روزی که یک عده توی ینگه دنیا بشیننو برای منو تو برنامه ریزی کنن ، که چجوری درس بخونیم ، چجوری ISI بدیم ، چجوری تفریح کنیم ، چه سیگاری بکشیم ، به چی اعتیاد پیدا کنیم ... حالا هم جام جهانی از این بهتر نمیشه ، از فردا باید منتظر باشیم بچه های 15  16 ساله هم روی دستشون از مچ تا کتف بارکد  خالکوبی کننو ، عکس زنو دختر و قلبو تیرو هزار جور اجق وجق دیگه رو بکشن ... این میشه الگوی سالم به واسطه تفریح اپیدمیک سالم برای همه مردم جهان!

پ.ن : منم البته طرفدار اسپانیا هستم!

+ نوشته شده در  ساعت 1:4  توسط شبگرد 



وقتی برای اینکه خودتو به یک پارادایم علمی بسپاری یا قبولش نکنی ، وقتی برای خوندن رساله کوهن درباره ساختار انقلابهای علمی و وقتی برای فهمیدن اینکه خدا هست یا نه ؟! چرا هست؟ چرا نیست ؟ برای اینکه

از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود ...

وقتش دقیقا همین الانه وقتی که داری از پایان نامه ات دفاع میکنی !

 

پ.ن : فقط میخواستم بگم مغزم پر شده از فلسفه !

+ نوشته شده در  ساعت 0:47  توسط شبگرد 



بالاخره بعد از ۴ ۵ سال درس خوندن تموم شد. آخرین کلاسمم رفتم ،البته  اگه اساتید محترم منو از فیض لایزال خودشون محروم کنند و این یه ترم بزارن مثل آدم قبول شمو برم ...

پ.ن: انشاا..

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:24  توسط شبگرد 



مهمانی شروع شده است . ما فراخوانده شده ایم ... مدتهاست شروع شده است ، نمایشی است از عجایب ، از شگفتیها ، و امشب ... پرده ها می افتند و امشب همگی ما محک میخوریم که بردباریم ، که صبوریم ، که میتوانیم ،که میتوانم....؟آخرین بار شد؟ توانستم ؟ با چه رویی بازگشتم ، به چه امیدی؟ که اینجا هم حقه ... نیرنگ کثیف ، حیله ...!

نه اینجا دیگر خریداری ندارد . و اینجا ایمان به کفه گذاشته میشود نه ریا ، نه مصلحت ، نه عقل  مصلحت اندیش ....

 

پ.ن: و من جا ماندم ... باز هم !

پ.پ.ن: برای تویی که در عرش خدا سیر کردی...

پ.پ.پ.ن: حسودی ام شد ، این یک بار...

میدانم که تو رفتی و توانستی  ، پاک ، بی آلایشو بی حیله ، با دلت ....و من با چشمانی اشک بار به بدرقه آمدم و با دلی غمگین به پیشواز...

+ نوشته شده در  ساعت 22:0  توسط شبگرد 



رپ باید مثل سوسیس بندری های ساندویچی سر کوچه چرک و کثیف باشه تا آدم هرچی فکر و اوهام توی کلشه ، استفراغ کنه ! بلکم از این رالیستی که توش دستو پا میزنیم خلاص شیم .

پ.ن: سوسیس بندری میخوری؟

+ نوشته شده در  ساعت 1:4  توسط شبگرد